احمد كسروى
مقدمه 8
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى )
مهمترين دستآورد اين دوران سراسر حادثه و رخداد ، فتح تهران است كه با تغيير ماهيت انقلاب از ارزشها و رهبران قبلى و ظهور رهبران جديد ، كه در واقع حاكمان بعدىاند ، همراه مىشود . از همين فراز است كه عنصر شاه « 3 » ، كه در قانون اساسى مشروطه ماندگار مانده ، خاصيت استبدادى قبلى و نيز آنچه را كه فعلا در لواى مشروطيت برايش فراهم شده ، بطور كلى از دست مىدهد . سلسلهء قاجار نيز تكان سختى مىخورد و رشته امور ملت و دولت ، بهدست سياستگران و بازيگران صفحه جديد تاريخ ايران مىافتد « 4 » . كسروى با محور قرار دادن حوادث آذربايجان ، « 5 » سير تاريخى هجده سالهء مشروطه را در هزار صفحه گزارش مىكند . او كه نگاهى طرفدارانه به مشروطيت و تغيير نظامى سياسى با شيوههاى انقلابى دارد ، در اين كتاب بنا دارد ، به عنوان نمايندهء رو به رشد طبقهء متوسط ايران از حوادث تاريخى سخن بگويد و از اين زمينه تاريخى و نيز ضروريات و مقتضيات اجتماعى براى تغيير انديشهها و مغزها و خردها و تغيير مناسبات اجتماعى كمال استفاده را ببرد . اين پندار كسروى ، نوعى سوسياليسم تخيلى و دمساز شدن با شرايط اجتماعى بود كه مىخواست خود را با اصلاحات رضا خان و كوشش وى در پيدايش طبقهء جديد همراه كند . تعبير وى از اين اصلاحات و نظام سلطهء جديد ايرانى « يكدست تواناست » « 6 » . شيوهاى كه كسروى در نگارش تاريخ هجده ساله ( مانند ساير آثارش ) به كار برده ، با همهء نقايصش ، مقدمهاى است بر تاريخنگارى نوين ايرانى . اين شيوه كه اختصاص به ايشان دارد ، ناشى از جريان عمومى باستانگرايى و حد افراطى آن ( شوونيستى ) و احياء ارزشهاى منفى آن كه به صورت علاقهء مفرط به فارسىنويسى و تكيه بر ادبيات قبل از اسلام ، بويژه در بخش انتهايى پادشاهى رضا خان ، كه موعد انتشار تاريخ هجده ساله و ديگر كتب تاريخى وى است ، كاملا نمود داشته و خود او از مبلغانش گشته است . با اينهمه تاريخ كسروى از شيوايى و روانى دلپذيرى برخوردار است و علىرغم تجديدنظر طلبى در شيوهء تاريخنويسى ، اگر خوب دقت شود ، حالت قصهگويى كاتبان و راويان قديمى تاريخ ايران در سراسر كتاب حفظ شده است . كسروى علاوه بر روايت مستند تاريخى ، در همهجاى كتاب به قضاوت تاريخى مىنشيند و نظرات صريح و جانبدارانهء خود را ابراز مىكند « 7 » و نسبت به همهء افراد و جريانها موضعگيرى
--> ( 3 ) . جالب توجه است كه كسروى در سراسر كتاب از به كار بردن لفظ « شاه » براى « محمد على ميرزا » امتناع دارد . ( 4 ) . ملك الشعراى بهار . تاريخ احزاب سياسى ، ج 1 ، ص 6 . ( 5 ) . او در مقدمه صادقانه به كمبود اطلاع خود از حوادث غير از تبريز اعتراف دارد و بههمين علت مسائل آذربايجان را نقش محورى در انقلاب داده است ؛ « اينرا هم بگويم از پيشآمدهاى اسپهان و رشت مرا جز آگاهيهاى اندكى نمىباشد و آن را هم از اينجا و آنجا بدست آوردهام » . ( 6 ) . كسروى ، تاريخ هجده ساله ، ص 791 . ( 7 ) . چون كتاب مملو از اين قضاوتهاست ، بعنوان نمونه « انجمن جلوگيرى كرد و كار بسيار بجايى بود زيرا بهانه بدست سپاهيان روس مىداد » . از ص 49 .